دیباچه ای بر مفهوم همبستگی ملی : حسین بشیریه - بخش دوم
دولت و همبستگى ملى
دستگاه حکومت در وجه قانونگذارى و اجرایى و قضایى قاعدتاً نقش عمده اى در ایجاد و حفظ همبستگى در سطوح مختلف دارد. همبستگى خود محصول ساختار قدرت است. میان همبستگى و ساختار دولت مدرن رابطه نزدیکى وجود دارد.
دولت مدرن در پیدایش هویت ملى و ملیت به عنوان چارچوب همبستگى در عصر جدید نقش اساسى داشته است. پیش از پیدایش دولت مدرن در همه جا، هویت هاى اجتماعى پراکنده موزائیک مانندى برقرار بود. به دلایل مختلف دولت هاى سنتى دغدغه ایجاد هویت جامعه اى یکسانى نداشتند، اما دولت مدرن به منظور دستیابى به اهداف اصلى خود در فرآیند نوسازى و توسعه اقتصادى و اجتماعى، نیازمند تعریف اتباع و جمعیت تابع خود بر حسب ملاک هاى مشترک بود. از این رو برخلاف تصور رایج که تکوین هویت ملى را در پیدایش دولت هاى مدرن مؤثر مى داند، ساختار قدرت دولت مدرن خود در تکوین و تشکیل هویت ملى و ملیت به عنوان چارچوب همبستگى اجتماعى در عصر مدرن نقش عمده را ایفا کرد.
در جوامع در حال توسعه امروز هم بنا به همین استدلال باید علت اساسى ضعف در همبستگى اجتماعى و ملى را در ضعف ساختار دولت مدرن و قدرت سیاسى در این کشورها جست وجو کرد. تقویت ساختار دولت مدرن لازمه تقویت مبانى همبستگى اجتماعى است.در ادبیات علوم سیاسى مجموعه سیاست هاى معطوف به ایجاد و تقویت همبستگى ملى، با عنوان ملت سازى شناخته مى شود.ساده ترین نوع ملت سازى موجب پیدایش نهادهاى ملى مشترک ارتباطات و نهادهاى وحدت بخش مى گردد. مسئله ایجاد و تقویت همبستگى ملى در کشورهاى در حال توسعه پس از زوال استعمار مطرح شد و به عنوان شرط اصلى نوسازى و توسعه سیاسى عنوان گردید.
در شرایطى که ملیت و دولت ملى به مفهوم مدرن واحد اصلى زندگى و مناسبات سیاسى در سطح بین المللى است، تقویت همبستگى ملى شرط تقویت موضع دولت ها در آن مناسبات است.یکى از مشکلات همبستگى ملى در ایران پس از انقلاب اسلامى، نادیده گرفتن هویت و همبستگى ملى در مقابل نوعى همبستگى ایدئولوژیک بود که در شرایط موجود در جهان قابل پیشرفت نبود. برعکس در مورد انقلاب فرانسه، ملیت سمبل وحدت و پیوند میان شهروندان شد و از طرق مختلف تقویت گردید.
در ادبیات توسعه سیاسى، ملت سازى داراى چند مرحله به شمار مى رود: اول- استقرار قدرت دولت در حدود سرزمینى معین؛ دوم- یکسان سازى فرهنگى از طریق دستگاه هاى آموزشى؛ سوم- ترویج مشارکت عمومى در سیاست و چهارم- تقویت هویت و همبستگى ملى از طریق سیاست توزیع خدمات رفاهى. ملت سازى در این معنا دو بعد دارد: اول- گسترش اقتدار عمومى دولت و دوم - گسترش حقوق مدنى شهروندان. مفهوم شهروند و شهروندى به عنوان ملاک و واحد هویت در چارچوب ملیت و همبستگى ملى مهمترین مفهوم در این میان است و به عناصر پراکنده و متفاوت وحدت مى بخشد. این مفهوم نیز در ایران بعد از انقلاب به واسطه علائق ایدئولوژیک آسیب هایى دیده است و باید بازسازى شود.یکى از شرایط لازم براى پیشبرد نقش دولت در این خصوص انجام پژوهش هاى لازم است.
مطالعه میزان همبستگى هنجارى در سطح کل جامعه در اولویت قرار دارد. این مطالعه را مى توان به صورت تطبیقى در بین طبقات اجتماعى، شهرها، گروه هاى سنتى، مردان و زنان و گروه ها یا اقلیت هاى مختلف فرهنگى انجام داد.همواره باید توجه داشت که همبستگى چون سایر مقولات اجتماعى، پدیده اى در حال تغییر است و عوامل مختلفى در تقویت یا تضعیف آن مؤثرند. شاخص هاى عمده براى چنین پژوهشى شامل میزان نافرمانى مدنى، وفادارى سیاسى و اجتماعى، بزهکارى، مهاجرت، رشد گروه هاى فکرى و فرهنگى در حاشیه و غیره است.
مطالعه در همبستگى کارکردى دامنه وسیع ترى از فعالیت ها را در بر مى گیرد. همبستگى کارکردى مستلزم برقرارى نهادها و رویه هاى نیرومند براى اجراى کار ویژه هاى اساسى نهادهاى مختلف به ویژه نهادهاى سیاسى است. شاخص هاى مهم در این مورد میزان تنش یا همکارى میان بخش ها و قواى مختلف حکومت، تعارض در وفادارى هاى سیاسى، اعتماد متقابل، وحدت یا چندگانگى در نظام مشروعیت قدرت و غیره است. مطالعه در شکاف هاى مختلف اجتماعى و سیاسى به عنوان مانع همبستگى در این زمینه حائز اهمیت و اولویت است.
کارآمدى دولت در اجراى کارویژه هاى اساسى خود (دریافت پیام ها، تصمیم گیرى عقلانى، گردآورى منافع و علائق مختلف، اجراى سیاست هاى اتخاذ شده) مهمترین عامل همبستگى کارکردى به شمار مى رود. در مطالعه همبستگى ارتباطى شاخص هاى عمده زیر مورد بحث قرار مى گیرد: میزان باز بودن مجارى ارتباطى، میزان تکوین افکار عمومى به عنوان نیرویى مستقل، میزان گسترش عرصه عمومى و نهادهاى جامعه مدنى مقاله و مقالات .
مورد ایران
بحث از همبستگى ملى در مفهوم جدید در ایران از انقلاب مشروطه به بعد مطرح شد. پیش از آن اصل بر تنوع قومى، فرهنگى، قبیله اى و زبانى بود. نفس عدم اعتناى دولت قاجار به مسئله همبستگى و هویت ملى یکى از نشانه هاى ماهیت سنتى آن دولت بود. جنبش مشروطه و دولت برخاسته از آن با طرح مسئله ترقى و پیشرفت اجتماعى و اندیشه قدرت مرکزى و تمرکز سیاسى و نیز تحدید قدرت مطلقه دربار به عنوان سه مسئله اساسى مشروطیت راه را براى طرح مسئله همبستگى ملى هموار کرد. ترقى اقتصادى، تمرکز منابع قدرت و تحدید قدرت استبدادى نیازمند حضور ملتى یکپارچه و صاحب هویت واحد بود. در دوران پهلوى مسئله همبستگى ملى با ایدئولوژى مدرنیسم گره خورد.
تأثیر این ایدئولوژى در رابطه با همبستگى ملى تعارض آمیز بود. از یک سو ناسیونالیسم جدید ایرانى تنها در بستر ایدئولوژى مدرنیسم قابل طرح و ترویج بود ولى از سوى دیگر این ایدئولوژى با گرایش هاى عقل گرایانه خود به بسته شدن فضاى جامعه سنتى مى انجامید و تمایلاتى به سوى بهنجارسازى و متجانس سازى ایجاد مى کرد؛ در حالى که میان یکسان سازى و همبستگى ملى آشکارا تفاوت هست. به عبارت دیگر همبستگى ملى تباینى با حفظ تنوعات و تفاوت ها ندارد بلکه خود نیازمند آن است. در پروژه مدرنیسم، سنت و مذهب و گروه هاى قومى و سنتى مى بایست به عنوان اغیار حذف شوند. پروژه مدرنیسم با تشویق سکولاریسم، ناسیونالیسم، صنعتى کردن و تمرکز سیاسى در دولت ملى، موجب بیگانه سازى بخش هاى عمده از جامعه سنتى از جمله گروه هاى مذهبى، اصناف، خرده بورژوازى، اقلیت هاى قومى و شئون اجتماعى مى شد. روند صنعتى شدن نمى توانست بدون حذف یا تغییر نظام اصناف بازار و خرده بورژوازى سنتى پیش رود.
سکولاریسم تنها به قیمت ضعف و زوال نهادهاى مذهبى تحقق مى یافت. تمرکز سیاسى نیازمند انقیاد جماعات محلى و عشایر و قبایل بود. ناسیونالیسم دولتى به ایجاد زبان ملى مرکزى و تضعیف زبان ها و فرهنگ هاى محلى نیاز داشت. بدین سان از یک حیث ایدئولوژى مدرنیسم و پروژه نوسازى مبانى کثرت گرایى را در جامعه تضعیف مى کرد. بدین سان در حالى که پاتریمونیالیسم سنتى دغدغه همبستگى ملى نداشت، مدرنیسم پهلوى زمینه را براى همبستگى به مفهوم مدرن ایجاد کرد، هر چند این فرآیند و ایدئولوژى همواره متضمن میزانى از بیگانه سازى و غیریت بوده است که در شرایط افراطى به نقض غرض اصلى مى انجامد.
به طور کلى تر مسئله همبستگى ملى در ایران تابعى از گفتمان هاى مسلط سیاسى بوده است. گفتمان پاتریمونیالیسم سنتى اصولاً نیازى به مفهوم ملت و شهروند نداشت و براى مقاصد آن مفاهیمى چون رعایا کفایت مى کرد. رفتارهاى سیاسى فرد در گفتمان پاتریمونیالیسم سنتى به ویژه انفعال، ترس و تسلیم، سکوت و اعتراض پنهان و بى اعتمادى متقابل مناسبتى با ملت سازى به مفهومى که گذشت، ندارد. بدبینى، بى اعتمادى، احساس بى کفایتى و ناتوانى سیاسى و انزوا و سیاست گریزى، که به عنوان عناصر فرهنگ سیاسى سنتى در ایران ذکر شده اند، امکان تکوین مفهوم ملت به معناى مدرن را اصولاً منتفى مى سازد.
با ظهور ایدئولوژى مدرنیسم چنانکه اشاره شد، براى نخستین بار مسئله همبستگى ملى و تکوین هویت یگانه مطرح گردید، هر چند شیوه هاى یکسان سازى مدرنیستى در شرایط اوایل قرن بیستم موجب نفى و بیگانه سازى عناصر مهمى از جامعه سیاسى ایران مى شد و تنوعات جامعه سنتى تخریب مى گشت. در حقیقت به همین دلیل بود که مدرنیسم مطلقه دولت پهلوى با محدودیت ها و موانعى مواجه شد که از ساختار سنتى و نیرومند جامعه ایران بر مى خاست و در برابر ساختار مدرن و ضعیف دولت پهلوى قرار مى گرفت. همین مقاومت در مقابل مدرنیسم پهلوى و راه حل هاى آن براى مسئله همبستگى ملى، زمینه ظهور گفتمان دیگرى را فراهم آورد که پس از پیروزى انقلاب اسلامى به عنوان سنتگرایى ایدئولوژیک شکل گرفت. مى توان گفت که در این گفتمان، مسئله همبستگى ملى به طور کلى مغفول ماند و به علاوه مشکلات تازه اى در این میان پیدا شد.
ایجاد هویت ایدئولوژیک و تقویت آن به جاى هویت ملى و عمومى،تأکید بر بسیج توده اى، تحکیم مبانى دولت شیعى از نظر تئوریک و در قانون اساسى، تأکید بر هویت اسلامى و فرا ایرانى، کوشش براى ایجاد همبستگى ابزارگونه و ارزشى به جاى همبستگى اندام وار و کارکردى، تأکید بر ایمان به جاى شهروندى از ویژگى هاى این گفتمان بوده اند. گفتمان سنتگرایى ایدئولوژیک با مقوله دولت مدرن و مسائل بغرنج آن الفتى نداشته است بلکه حتى مى توان گفت که خود به عنوان واکنشى در مقابل آن ظاهر شده است. به علاوه این گفتمان، به شیوه هاى معکوس با شیوه گفتمان مدرنیسم مطلقه پهلوى، جهان مدرن و اندیشه ها و نیروهاى اصلى آن را اغیار خواند و با ایجاد غیریت تازه اى مشکلات بیشترى بر سر راه هویت و همبستگى ملى و شهروندى به وجود آورد.
به طور کلى به نظر مى رسد که گفتمان سنتگرایى ایدئولوژیک موجب تضعیف همبستگى هنجارى، کارکردى و ارتباطى، هر سه شده باشد. همبستگى هنجارى به معنى نهادینه شدن ارزش هاى مشترک جامعه در ساختارهاى نظام اجتماعى به واسطه مداخله عنصر قدرت و اجبار در حوزه ارزش ها دچار اختلال اساسى شده است.
حاصل این وضعیت گسترش رفتار دوگانه است که به اساسى ترین مبانى همبستگى اجتماعى و ملى آسیب مى رساند. نتیجه فاصله فزاینده اى میان هنجار هاى ظاهرى و کردارى اجتماعى پدید مى آید و فرد و جامعه دوزیستى مى شوند. جامعه و فرد دوزیستى با مقتضیات ملت سازى به مفهومى که ذکر شد، تناسبى ندارد. همین اختلال خود به فرآیند هاى جامعه پذیرى، فرهنگ پذیرى و آموزشى انتشار مى یابد و در آنها بازتولید مى گردد. نتیجه نهایى چنین وضعى، صورى شدن فزاینده هنجارهاى رسمى و منسوخ گشتن آنها در عمل و بالمآل بحران در همبستگى اجتماعى و مشروعیت سیاسى خواهد بود. فقدان همبستگى هنجارى خود منشأ بسیارى از ناهنجارى هاى اجتماعى را تشکیل مى دهد و به بافت اخلاقى جامعه به طور کلى آسیب مى رساند. مطالعه در زمینه ها و اسباب فقدان همبستگى هنجارى در سطح ملى یکى از اولویت هاى پژوهش در حال حاضر محسوب مى شود.
در خصوص همبستگى کارکردى نیز اختلالات اساسى به واسطه گفتمان سنتگرایى ایدئولوژیک وارد شده است. چنانکه دیدیم منظور از همبستگى کارکردى، همبستگى ناشى از اجرا و ایفاى کارویژه هاى اصلى سیستم هاى مختلف جامعه به ویژه سیستم سیاسى است. حل منازعه، گردآورى و تلفیق منافع و علائق گوناگون، پردازش خواست ها، تنظیم و عرضه سیاست ها بر آن اساس و تطبیق با شرایط متحول و جدید، از جمله مهمترین کارویژه هاى نظام سیاسى است و به واسطه آن گروه ها، سازمان ها و نهاد هاى مختلف انسجام و ارتباط پیدا مى کنند. چنان که ذکر شد، همبستگى کارکردى براساس الگوى بازار و روابط بازارى استوار است. اما سنت گرایى ایدئولوژیک در ایران پس از انقلاب به جاى همبستگى کارکردى و اندام وار، به ایجاد و گسترش همبستگى ابزارگونه و فرهنگى روى آورد که متناسب با شرایط جامعه سنتى است و استقلال نسبى اجزاى مختلف نظام اجتماعى را محو مى کند.
حفظ همبستگى مکانیکى و ارزشى تنها به واسطه عملکرد حکومت متصور بوده است و این نیز خود از گسترش همبستگى کارکردى جلوگیرى کرده است. روى هم رفته به نظر مى رسد که کوشش براى ایجاد همبستگى مکانیکى، ارزشى و سنتى در جامعه ایران با شکست مواجه شده است و پیدایش و گسترش خشونت سیاسى در سال هاى اخیر به عنوان جانشین چنان سیاستى خودگواه بر نارسایى آن است. باید به صراحت بیان داشت که در شرایط فعلى و در حال تغییر جامعه اى مانند ایران، توسل به سیاست همبستگى ابزارى، شباهت _ محور و فرهنگى توفیق آمیز نخواهد بود و تنها باید به پیشبرد همبستگى به شیوه کارکردى، اندام وار و مدنى اندیشید.
چنان که قبلاً اشاره شد همبستگى کارکردى به نحو جدایى ناپذیر نیازمند همبستگى است و به عبارت دیگر همبستگى کارکردى را تشکیل مى دهد. به علاوه همبستگى ارتباطى بر پایه کنش هاى ارتباطى و کلامى استوار است. در مقابل به نظر مى رسد که سنت گرایى ایدئولوژیک ماهیتاً به نوعى حصر ارتباطى علاقه مند است که با همبستگى کارکردى در عصر ارتباطات فزاینده مناسبتى ندارد.
از این دیدگاه لازمه همبستگى ملى و اجتماعى، پیدایش و استقرار افکار عمومى هم تنها در پرتو همبستگى ارتباطى قوام پیدا مى کند. در ایدئولوژى سنت گرایى همبستگى ابزارى و شباهت _ محور بر پایه یکسان اندیشى استوار است، در حالى که حفظ و گسترش تنوعات فکرى لازمه همبستگى کارکردى و اندام وار به شمار مى آید. ضعف و بحران در همبستگى ارتباطى نارسایى و بحران در همبستگى کارکردى را تشدید مى کند. به علاوه چون همبستگى ارتباطى خود برآیند همبستگى هنجارى و همبستگى کارکردى است و میان آن دو وحدت ایجاد مى کند، ضعف و نارسایى در آن، به همبستگى هنجارى در مقیاس ملى آسیب مى رساند. بدین سان به نظر مى رسد که بحران همبستگى از هر سه جهت هنجارى، کارکردى و ارتباطى در حال گسترش باشد.
بخش اول:
ما این توانایی را داریم که به تغییرات شکل دهیم و می توانیم آینده ای را بر آینده ای دیگر ترجیح دهیم اما نمی توانیم گذشته را جاودانه کنیم. آلوین تافلر